سکوت

به یاد آرزوهایی که می میرند سکوت می کنم سکوتی سنگین تر از فریاد...

چون زلف تو نارامم...

 

 

سخت است با دوپای زخمی راه رفتن...

نوشتن و در واقع فرياد زدن گاهی چقدر سخت می‌شود. همه چیز آزارم می‌دهد و من سخت‌تر از گذشته این آزار را به جان می‌پذيرم! آزار به همان سختی گذشته، اما برای منی که روز به روز ضعيف‌تر می‌شوم زخمی که برمی‌دارم کاری‌تر می‌شود...