

ای واژه های لعنتی چرا انقدر بی مفهوم و ساکت شدید...
چرا نمی سرایید مرثیه ای را که توان گفتن درد مرا داشته باشد...


ای واژه های لعنتی چرا انقدر بی مفهوم و ساکت شدید...
چرا نمی سرایید مرثیه ای را که توان گفتن درد مرا داشته باشد...

ازاین زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تبز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه عاشقانه آزادی
فغان و ناله شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته من تیر می شود گاهی
p.s. با تشكر از كليه دست اندر كاران از جمله شركت مخابرات ،همراه اول و سونى اريكسون عزيز!

تولد---------ازدواج--------مرگ
امروز تولدم بود.
یعنی هنوز اول راهم؟!!!

دیشب در اوج بی خوابی یک تصمیم کبرا گرفتم "خوابیدن با یار مهربان" !!! البته منظور همان یار دانا و خوش بیان، کتاب است که زمانی خواندنش قبل از خواب برایم عادت دلچسبی بود و به دلایلی ترک شده بود چه بسا دلیل تمام امراض روحی و جسمیم، ترک همین عادت باشد ... بعد از جستجو یک کتاب نیمه کاره از ۴ سال قبل به نام "تازه عروس" یافتم ! نیمه کاره به این دلیل که هیچ گاه حس تمام کردن آن را پیدا نکرده بودم واز این بابت مثل یک معمای حل نشده در ذهنم باقی مانده بود و همیشه بین سایر کتابهای قفسه به من چشمک می زد. مجموعه داستانهای کوتاه از آلبا دسس پدس نویسنده ایتالیایی مینی فمینیستی ! تجربه واقعا لذت بخشی بود بعد از ۴ سال ...
p.s. راستی اگر کتاب خواندنی سراغ داشتید لطفا بمعرفید !
از وقتی اسم دکتر " آرش حجازی "شاهد قتل ندا آقا سلطان رو شنیدم این اسم و فامیل خیلی خیلی برام آشنا بود حالا از طریق وبلاگ ام اس و یک دنیا حرف فهمیدم مترجم اکثر کتابهای پائولو کوئیلو مثل " دومین مکتوب، بریدا، خاطرات یک مُغ و ... " بوده ، کسی میدونست؟

بخند ای گل زیبای خدا ...بخند مبادا گرد سیاه شب بر گلبرگ های نازت بنشیند ...
مبادا لمس پوست خشن درد تن نحیفت را برنجاند...بخند که خنده ازآن توست...
تو باید بخندی تا لبخندت بک زندگی را بیاراید...

درسردی و پوچی بودنم هیچ چیز وجود ندارد...
خلاء بودنم زوالش را ساکت نظاره می کند...
فریاد لال گشته...سکوت کر شده...
مرگ به زندگی می خندد و زندگی مرگ را به سخره می گیرد...
واژه هایم بهم ریخته...نگاهم می خواهد فریاد کشد...حنجره ام می گرید...
لبانم بغض کرده و گونه هایم خاموش اند...
زمان آشفته از ساعت می پرسد کجاست و من چون دیوانه ها تنها می نویسم...
این دردی است که حتی با نوشتن هم آرام نمی گیرد...

p.s.با تشکر ویژه از لاله عزیزم برای فرستادن این مطلب! ![]()
این هم لینک خبر از وبلاگ گوگل:
پروردگارا
گریه مکن
درست می شود...
شمس لنگرودی
" یک پایان تلخ بهتر از یک تلخیه بی پایانه ...."
p.s. جمله ای که احمد(شهاب حسینی)در فیلم خطاب به الی(ترانه علیدوستی)گفت.

همیشه دوست داشتم زندگی ام چون یک گل باشد.
دلم میخواهد هرگز از شکفتن باز نایستم. میخواهم رایحه ام را بر بسیط خاک پیدا کنم .دلم میخواهد گریه کنم و کتابهایی را بخوانم که رنگ و بوی مرغزار را دارند. میخوام خیره به نور بمیرم. نوری که از لای ورقهای کتاب میتابد. ای کاش وقتی میمیرم همچون کودکان با طراوت و تازه باشم.بر پهنه خاک چیزی حقیقی تر از عالم کودکی نیافته ام. 3 سالگیم هنوز از خانه دلم بیرون نرفته است. مدام با او به گفتگو مینشینم.3 ساله که بودم همه جا را با تکه های غذا میالودم.و در همان حال مسحور مگسی میشدم که روی شیشه پنجره میرقصید.در خیال خود در اسمان به پرواز در میامدم و به بیشه سبز فرشتگان میرفتم. بیشه ای که در ان گرگها راهی نداشتند. بیشه عشق که دنیارا از خود رانده بود. چشمه 3 سالگی همواره قریحه ام را سیراب میکند.
.
.
.
همواره دلم را به دل استوار یک کودک تکیه داده ام.باید به کودکی که در درونمان میزید اعتماد کنیم. وقتی به بن بست میرسیم همین کودک است که راه مارا باز میکند. وقتی واژه ها در میمانند همین کودک است که زبان به سخن میگشاید........ فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار!!!!!!
( تنهایی ---- اثر کریستین بوبن)

بر خلاف تصورم فیلم چندان دلچسبی نبود
سوژه تکراری عشق پسری نوجوان به زنی میانسال اینبار با ته مایه سیاسی- صهیونیستی (عجب ترکیبی!) و گریزی به ماجرای هولو کاست
هرچند بازی کیت وینسلت و موسیقی فیلم از نقاط قوتش محسوب میشد.
تصویر بالا مربوط به صحنه ۶۰ سالگی هانا است(کیت وینسلت) که برای بازی این صحنه ها روزانه
۷ ساعت و نیم زیر گریم بوده!!!

قلمم در گوشه دنج خاطره های گرد گرفته ام
خمیازه کسالت می کشد...
دفترم آزرده از اندیشه های پوچ و پست بسته می شود...
افکارم گیج از دود سیگار سرفه کنان واژه های خلط آلود را به روی کاغذ تف می کنند...
و من در بی حوصلگی خواب آلود لحظه های کهنه بهار زده ام
روز را به سخرگی بطالت می گذرانم...
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم...
وای خدااااااااااجون ......
با لاخره پیداش کردم
مست مستم می کنه این آهنگ
از امیرحسین البته بعد از نازنین خیلی خیلی ممنونم

من رفتم
می روم جایز نیست
من رفتم و حدیث گفتم ...
p.s. نوشته بالا بي رنگ بود الان سياهش كردم.(مثل روياهام...!)
این مبل ها رو توی وبلاگ یک معمار دیدم واقعا شاهکارن !
یه جذابیت پست مدرن ایجاد میکنه توی خونه...
این آدرس وبلاگ منبع : http://1memar.net/
و این هم آدرس طراح مبل : http://www.cristianzuzunaga.com/



ورژن پیانوی مرگ تدریجی یک رویا...البته کاملا از لحاظ شعری متفاوت!
(3).jpg)
p.s. من به طرز مازوخیست واری این سریال رو دنبال می کنم !!!

بعد از یک روز ابری سنگین بالاخره بغض آسمون شکست...

آسمان دلش گرفته، درختان سیلی خورده از دستان سرد باد در انتظار نوازش مرطوب بارانند.. اما افسوس گویی ابرها نیز مهربانی را از یاد بردهاند..
به راستی زندگی در این بنبست زر و زور و تزویر چه بیهوده سرگردان است و بیچارگانی چون ما، چه بیهوده تمامی آلامم را در پرتو امیدی که هرگز شکل حقیقت به خود نخواهد گرفت مظلومانه تحمل میکنیم...
و عشق این آخرین قربانی دستان زمان، چه غریبانه هر لحظه بکراتش را درهم میدرند تا بگویند عاشقند...
نمیدانم چرا قلمم نیز چون آشفتگی این لحظهها هردم دردی نو را زمزمه میکند، بغضهایم گویی دگر توان چکیدن بر تنهایی بیپایان دقایقم را ندارند و احساس دگر از تکرار واژه دوست داشتن میگریزد..
به راستی چه میتوان نوشت وقتی خدا هم دروغ میگوید..
ای گلشیفته گیس بریده!
رفتی فرنگستان فیلم بی ناموسی بازی کردی تا همه عالم بفهمد که زن ایرانی هم گیس دارد؟! پس چرا تا وقتی ایران بودی یا داشتی توی فیلم"گیس بریده" بازی می کردی یا داشتی توی فیلم"درخت گلابی" گیس هایت را می بریدی؟!
حالا خوب شد که همه دیدند تو هم گیس داشتی و رو نمی کردی، آن هم از نوع فرفری؟!
از همان موقعی که شریفی نیا ادعا کرد در آن فیلم اجنبی با کلاه گیس بازی کرده ای من می دانستم دروغ می گوید. توی عکس ها معلوم بود گیس های فرفری خودت است، آتش به جان گرفته! بعضی ها می گفتند در قراردادت نوشته بودی که فقط با حجاب کامل حاضری بازی کنی. آن حجاب، کامل بود؟! پس حجاب عم قزی چیست؟! نه عزیز من! این اخبار، خودش مجموعه دروغ ها از آب درآمد، دیگر"مجموعه دروغ ها"(Body of lies) بازی کردنت چه بود؟!
کم در ایران با سنتوری رفتی هتل و پیک نیک و حمام، بعد ولش کردی با آن مردک مزلف رفتی خارج کنسرت بدهی؟! کم محمدرضا گلزار عاشقت شد، ولی تو با آن مرتیکه، رضا رویگری ریختی روی هم تا ببردت خارج؟! از همان اول هم معلوم بود هدفت فقط رفتن به خارج است!
مگر بهرام رادان و محمدرضا گلزار چه کم از لئوناردو دی کاپریو داشتند که رفتی تا او را عاشق خودت کنی؟! او اگر آدم درست و درمانی بود که توی تایتانیک با آن دختره جلف نمی رفت آن طوری نقش بازی کند و "نقاشی بازی" کند! لابد کلی هم احساس "کیت وینسلت" بودن بهت دست داده؟!
آخر نمی گویی بزرگترهایش در حسرت بازی یک پلان مشترک با"آمیتا باچان"(!) مانده اند، آن وقت تو همین طور سرت را می اندازی پایین، می روی توی فیلم "رایدلی اسکات" با "راسل کرو" و "لئوناردو دی کاپریو" بازی می کنی برای خودت؟! خیال کردی هنر، قانون ندارد؟ صاحب ندارد؟ پیشکسوت ندارد؟ مجوز ندارد؟ خط قرمز ندارد؟!
توی این فیلم"عایشه" بودی و پرستاری می کردی، لابد در فیلم بعدی می خواهی"جمیله"شوی و رقص بکنی؟!
حالا هم رفتی روی فرش قرمز، آن لباس گشاد بی آستین را پوشیدی که همه فکر کنند آزادی؟! اتفاقا خیلی ها نه تنها فکر نکردند آزادی، بلکه فکر کردند حامله ای!
ای گیس بریده بیچاره! اگر آن فرنگی ها دیگر به تو نقشی ندهند، می خواهی چه کار کنی؟ خودت که بهتر می دانی، اینجا خیلی ها چشم ندارند همدیگر را ببینند، چه برسد به این که"همدیگر"ش، بهانه هم بدهد دستشان.
بخشی از بیانات آیت ا..حسنی در مورد گلشیفته فراهانی
عکس های دیزاین جدید نیما بهنود (فرزند مسعود بهنود روزنامه نگار ) که طرح روزنامه است. توضیح اینکه برند nimany امریکا مال او است! که طرفداران زیادی هم دارد؛ از جمله کوین اسپیسی، جیم کری و پاریس هیلتون که لباسهای این مارک رو میپوشن !!!

