کسالت بهاری

قلمم در گوشه دنج خاطره های گرد گرفته ام
خمیازه کسالت می کشد...
دفترم آزرده از اندیشه های پوچ و پست بسته می شود...
افکارم گیج از دود سیگار سرفه کنان واژه های خلط آلود را به روی کاغذ تف می کنند...
و من در بی حوصلگی خواب آلود لحظه های کهنه بهار زده ام
روز را به سخرگی بطالت می گذرانم...
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۵ ب.ظ توسط نرگس
|